|
کابران: |
پيغام ها
|
|
Name: admin |
ارسال شده در: 2 آذر ماه ، 1387
|
یک روز بادوستان قرار شد بریم باینگان برای امتحان داخل ماشین بودیم ناگهای به یک مقدار علف کاه رسیدیم ودوستم گقت وای کا که ی کاکم آخه به پدرش میگفت کاکه پدرشم همان روز رفته بود با قاطرش به تین در جاده
|
|
|
|
Name: admin |
ارسال شده در: 2 آذر ماه ، 1387
|
سلام عزیزان هر کس خاطره ای دارد درباره خودش جک یا هر چی باد اینجا بنویسه
|
|
|